در به حیاط تو می گشودم
زنده تر بودم
وقتی دید
از طنابهای آبی تو بالا می رفت
و بر پوست تو می نشست
دل دلیل است!
نوشته رفت به چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۶به دست خسته ی مهرزاد مهراندیش
ما را در سایت روزنوشت های مهراندیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 3:32
آغوشمبین این کولی هادست به دست می چرخد..و تن کوفته ی مندر حسرت بوی آغوش نخستیندارد میمیرد..................................حمد و سپاس آن خداوندستمرا می بیندبر احوال روز و شب ام ناظر استخدای منزهی که در اشک و آهم دیدهخدای مهربانی که دست ام را قوت دادکه برخیزمبه برادری دیواربزرگ است قادر متعالداننده ی تمام شعرهای نگفته ممعمار روزهای از این پسمتبرک است نامشخداوند بخشاینده دادگرکه از دست های ام دزدیدت..........................................................دوست ات دارم!خاصیت من است! روزنوشت های مهراندیش...ما را در سایت روزنوشت های مهراندیش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 3:32